نظر شما در مورد طراحی و محتوای سایت کناری ها چیست؟
 
 
 
چهارشنبه
۱۳۹۶
مهر
۲۶
 
 
mod_vvisit_counterامروز45
mod_vvisit_counterدیروز180
mod_vvisit_counterاین هفته325
mod_vvisit_counterاین ماه2737
mod_vvisit_counterکل بازدیدها212869
 24 مهمان حاضر
 

تبلیغات ویژه

 

رقص آخرين بازمانده گروه غربي در فريدونكنار PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Administrator   
سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۲۴

Dorna

رقص آخرين بازمانده گروه غربي در فريدونكنار
آيا «اميد» پادشاه مهاجر «اولجاكله» به قلمرو زمستاني اش بازمي گردد؟

تك درناي سيبري به شمال ايران كه مي رسد، مي شود پادشاه مهاجر«اولجا كله» فريدونكنار. بي سر و همسر. بي گروه و سپاه. او آخرين بازمانده از گروهي از درناهاي روسي است كه پس از بال زدن هاي بسيار زياد خود را به شاليزارهاي شمال ايران مي رساند، گروه غربي. گروه شرقي گروهي 3 هزارتايي است و راه ديگري را انتخاب كرده اند كه به چين مي رسد. گروه مركزي هم راه قزاقستان را در پيش مي گيرد. به احتمال قوي اين گروه منقرض شده است. پادشاه اولجا كله در سال 88 تنها به ايران آمد؛ بي جفت. درنا ها تك همسري هستند و تا آخر عمر به جفت خود وفادار. پيش از آن هم اعضاي گروهش را از دست داد. گروهي كه همه اعضايش شكار شدند. درناهايي كه محلي ها آنها را به جاي «اگرت» مي گرفتند و شكار مي كردند تا بالاخره «الن توكلي» - مادر درناي سيبري -عكس درنا را در دست گرفت و به تك تك محلي ها و شكارچي ها داد تا شايد باكمك طرح احياي درناي سيبري، اميد را از غربت نجات بدهد،اما اين طرح هم وضعيت پادشاه را تغيير نداد. تك درناي سيبري يك بار هم فريدونكناري ها را يك زمستان چشم به راه گذاشت و نيامد. سال بعد كه آمد اسمش را گذاشتند «اميد.»كسي نمي داند كه امسال اميد پايش به قلمرو پادشاهي اش مي رسد يا آخرين بازمانده گروه غربي به سرنوشت گروه مركزي دچار مي شود.

وعده گاه پرندگان جهاني
آبان كه از نيمه بگذرد، «فريدونكنار» و دامگاه هاي «ازباران» و «سرخرود» آماده ميزباني از هزاران پرنده مهاجر مي شود. اين زيستگاه ها شانس آورده اند. وضعيت نامطلوب زيستگاه هاي ديگر چون «ميانكاله» باعث شده تا پرندگان مهاجر شمال بيشتر به سمت فريدونكنار بيايند. درناي سيبري آخرين مهاجري است كه خود را پس از بال زدن هاي بسيار و گذر از 5 هزار كيلومتر حادثه به اين منطقه مي رساند و با آواز «كروب كروب» شاليزارهاي منطقه را درمي نوردد. آوازي كه از زمستان شروع مي شود و تا شروع بهار ادامه دارد. البته اگر شرايط براي ماندن مساعد باشد. «سيدرحمت احمدي» عضو انجمن حمايت از درناي سيبري است. در نزديك تالاب «ازباران» خانه دارد. وي مي گويد شاليزارهاي شمال به پاييز كه مي رسند، اول «خوتكاهاي مهاجر» در آنها لانه مي كنند. بعد «سرسبز» و «چنگر»از راه مي رسند و بعد هزاران پرنده ديگر. هزاران پرنده ديگر را جوري مي گويد كه يعني نمي شود همه را نام برد. دامگاه ها كه قرق شد و درنا از امنيت منطقه مطمئن شد، سر و كله سفيدش پيدا مي شود تا اهالي شاهد رقص باله اش باشند. انگار كه هرگز نرفته است. احمدي مي گويد: «دامگاه داري يك شغل آبا و اجدادي در شمال است، مانند ماهيگيري و كشاورزي. براي همين است كه شاليزارهاي شمال را به اسم دامگاه مي خوانند. دامگاهي كه پيش از آمدن مهاجران بين المللي محل پرورش اردك و غاز است. اردك و غازهايي كه قرار است طعمه اي باشند براي صيد پرندگان مهاجر. پرندگاني كه به دنبال پرندگان بومي وارد دامگاه مي شوند اما ممكن است نتوانند از آن بيرون بيايندو گرفتار تور صيادان شوند. دامگاه دارها پيش از رسيدن مهاجران با چپر دور دامگاه ها را ديوارهايي مي كشند تا آن طور كه احمدي مي گويد: «مزاحمت هاي انساني را از آرامش پرندگان مهاجر دور كنند.» آبان اين منطقه آنقدر پر از پرواز پرنده مي شود كه محيط بانان مجبور مي شوند براي آنها غذا ببرند، چون ته مانده شاليزارها كفاف اين همه پرنده را نمي دهد. احمدي مي گويد: «اگر پرندگان احساس كنند زيستگاه كمبود غذا دارد، از زيستگاه مي روند و ممكن است ديگر هرگز برنگردند. تازه وقتي قو هاي سرخرود كه بزرگترين گروه مهاجران ورودي به فريدونكنار هستند مي رسند، وضعيت حادتر مي شود. همين است كه تمام انجمن ها و فعالان حوزه محيط زيست كشور بسيج مي شوند تا براي آنها دانه ذرت ببرند. درست همان زمان كه قوها تمام پهنه آسمان فريدونكنار را قرق مي كنند. محيط بانان معمولاً ساعت سه نيمه شب گوني هاي ذرت را براي پرندگان مي برند تا دام و دانه يكي شود. احمدي مي گويد: «پرندگان روز بيرون نمي آيند. از تاريكي و امنيت شب استفاده مي كنند و براي غذا خوردن از دامگاه ها و پرچين ها و لاي بوته ها بيرون مي آيند

از محمودآباد تا بابلسر
محمودآباد كه تمام مي شود، سرخرود شروع مي شود. زيستگاه پرندگان مهاجر از سرخرود غربي، جديد و شرقي شروع مي شود، به ازباران مي رسد، دامگاه بزرگ فريدونكنار را پشت سر مي گذارد و در مرز بابلسر تمام مي شود. اين سه زيستگاه هيچ كدام تالاب طبيعي نيستند. بلكه شاليزارهايي هستند كه قوهاي مهاجر آنها را به نقاط ديگر كشور ترجيح داده اند. براي همين هم احمدي اعتقاد دارد كه نقش جوامع محلي در حفاظت پرندگان مهاجر با توجه به آرام كردن فضاي دامگاه ها بيشتر از سازمان حفاظت از محيط زيست است. البته محمدعلي الله قلي، كارشناس محيط زيست حرف هاي او را قبول ندارد. او معتقد است عدم نظارت مناسب محيط زيست باعث شده تا دامگاه دارها حفاظت از زيستگاه ها را به نفع خودشان تمام كنند. الله قلي مي گويد: «درست است كه تيراندازي در منطقه ممنوع است اما به معني اين نيست كه هيچ شكارچي به آسمان شليك نمي كند و پرواز پرندگان مهاجر را خط نمي زند. از سوي ديگر وجود 180 دامگاه در اين سه منطقه شمار شكارپرنده را افزايش داده است.» الله قلي مي پرسد: «مگر يك شكارچي با تيراندازي در روز چند پرنده را شكار مي كند در نهايت 10 تا؛ اما يك دامگاه دار گاهي اوقات تا 500 پرنده هم در روز شكار مي كند.» احمدي كه خود دامگاه داراست مي گويد: «يكي از شغل هاي محلي ها شكار پرندگان است و ازاين راه زندگي مي كنند

هيچ كس درنا را شكار نمي كند
چارشانه است و جوان. تفنگ شكاري هم در دستش است. در كنار حوضچه پرورش ماهي سايه باني درست كرده و مراقب صدها اردك و غازي است كه پرورش مي دهد. ميلي به صحبت ندارد. سوال ها را بي سر و ته جواب مي دهد. انگار زير لب دعا مي خواند. تفنگش براي شكار نيست براي حفاظت است. پاسخي است كه به ما مي دهد. با برادرانش مزرعه پرورش اردك و غاز دارد. غروب كه مي شود غازها را جمع مي كند و به خانه مي برد. تمام روزش را به تماشاي شيرجه زدن اردك ها در ميان آب هاي شاليزارها مي گذراند. كرد است، حسين آبادي ها بيشتر كرد هستند. بيش از 60 سال است كه در اين منطقه زندگي مي كند. مي گويد از تبعيدي هاي زمان پهلوي هستند. درناي سيبري را مي شناسند. وقتي از او مي پرسي كه هيچ وقت وسوسه نشده اي درناي سيبري را شكار كني؟ چشم هايش چون تيري كه از شست رها شده باشد از حدقه بيرون مي زند. نگاه مي كند و لبخند مي زند: «اينجا هيچ كس درناي سيبري را شكار نمي كند.» بعد هم سرگرم اردك هايش مي شود. اردك ها و غازهاي اين منطقه هم براي فروش هستند هم براي دام. آنها دامي هستند كه پرندگان مهاجر را در تور صيادان گير مي اندازند. مهاجراني كه بال به بال آنها پرواز مي كنند و در دامچاله هاي صيدان صيد مي شوند، چيزي كه الله قلي از آن به عنوان سياهچاله ياد مي كند. او اعتقاد دارد صداي تير وقتي بلند مي شود باعث فرار پرندگان مهاجر مي شود. زيستگاه را متروك مي كنند اما جان بسياري از آنها هم در امان مي ماند. اما دامگاه ها از تيرها هم بدتر است، آنها بي سر و صدا صيد مي كند.

زندگي خرج دارد
مرد ميانسالي از ميان اردك هايي كه ظهر داغ فريدونكنار را به چرت زدن مشغولند، مي گذرد. برخي اردك ها خوابشان ابدي شده است. الله قلي علت مرگ آنها را سموم دفع آفت مي داند. به گفته او سمومي كه براي دفع كرم هاي ساقه خوار به كار گرفته مي شود باعث عقيم شدن اردك ها و غازهاي محلي شده است. اين مساله باعث ناراحتي مرد ميانسال كه تازه از راه رسيده هم شده، او از سمومي كه در شاليزارها و براي برداشت دوم استفاده مي شود بسيار نگران است و اعتقاد دارد به كار بردن اين سموم باعث بيماري مي شود. كارمند بهزيستي است، شاليكار هم هست اما دامگاهدار نه. مي گويد: «قانون طبيعت است يا هرچيز ديگر، شغل دوم بسياري از مردم اين منطقه شكار است و از راه شكار روزگار مي گذرانند. شكاري كه هم اكنون هم كمتر شده و هم گران تر.» بالاخره زندگي خرج دارد، اين مساله را به ما يادآور مي شود، همسرش هم حقوق بگيراست. دختر و پسرش خارج از ايران تحصيل مي كنند آن هم نه دركشورهاي اروپايي و امريكايي، در همين آسياي خودمان. مگر چقدر مي گيرد كه بتواند هم خرج بچه ها را بدهد و هم هر هفته «غاز شكم پر» ببرد سر سفره اش؟ يك اردك كوچك مي شود 15 هزار تومان، ماهي سفيد هم 15 هزار تومان. همين ماهي سفيد هايي كه با پايين رفتن آب حوضچه، بي جان روي خاك افتاده اند و مورچه ها به جانشان مشغول. الله قلي مي گويد: «پرندگان مهاجر اين منطقه در حالي با قيمت هاي گزافي خريد و فروش مي شوند كه ارزش غذايي بالايي ندارند.» او مي گويد پرنده اي كه چند هزار كيلومتر بال زده گوشتي در تن ندارد كه به تن كسي گوشت شود. پرندگاني كه برخي آن ها بوي بد هم دارند و محلي ها براي از بين بردن آنها مجبورند بارها و بارها در آب داغ آن ها را بپزند و چند بار آب آن را عوض كنند تا تلخي اش از بين برود. الله قلي مي گويد:«آنچه باقي مي ماند تفاله گوشت پرنده است و ارزش غذايي ندارد.» الله قلي از موضوع ديگري هم به شدت ناراحت است. سموم دفع آفت كه در شاليكاري به كار مي رود هم برنج ها را آلوده مي كند و هم پرندگاني كه از آنها تغذيه مي كنند، درحالي كه پرندگان مهاجري كه به راحتي شكار مي شوند وقتي به كشتزارها مي رسند هم آفت ها و كرم هاي ساقه خوار را مي خورند و هم شالي را آماده كشت بعدي مي كنند. الله قلي اعتقاد دارد اگر اين منطقه در كشورهاي توسعه يافته بود مي توانست بزرگترين زيستگاه پرنده نگري جهان باشد و هرساله از قبل وجود پرندگان به منطقه سود برساند. پرندگاني كه سال 91 تنها جمعيت قوهاي آنها بيش از
10
هزار پرنده رسيده بود. اما مديريتي براي حفاظت از آنها و اشتغال وجود ندارد.

با صداي خش دار غازهاي محلي
روي موتور نشسته است، مشغول ماهيگيري. چند غاز و اردك روي موج ها سوار شده اند به نيت ديدار از هم. صدا به صدا نمي رسد. همه شلوغي ها كار غازهاست. ميان غرغرهايش يكباره مي گويند «هاهاها» .انگار به چيزي مي خندند. از او مي پرسم. شكار هم مي كني. جوابش مثبت است. اينجا هيچ كس با تفنگ شكار نمي كند. حالاغازها و اردك ها به هم نزديك مي شوند. صداي هاهاها غاز ها بلند تر مي شود. غازهايي كه صبح را با صداي چند تير شروع كردند. صبحي كه با آوازي خش دار و غرغركنان به رديف، كوچه هاي شني حسين آباد را پشت سر گذاشته و خودشان را به حوضچه هاي ماهي و شاليزارها رسانده اند. الله قلي فريدونكنار را ترانزيت شكارچيان پرنده ايران مي داند: «حتي از اصفهان، گيلان، سمنان و... هم پرنده مي آورند و در بازار فريدونكنار مي فروشند.» آنطور كه مي گويد خود شاهد فروش 20 فلامينگو توسط يک شكارچي بوده است. فلامينگو هايي كه بعدها همه مردند. او مانند احمدي اعتقاد دارد كه وجود آب و شاليزارهاي فريدونكنار باعث شده پرندگان شكاري تالاب هايي چون ميانكاله و... كه شرايط سختي دارند به اين سمت پرواز كنند.
اما اعتقاد دارد كه رفتار كشاورزان و دامگاه ها باعث شده كه نسل پرندگان به ويژه درناي سيبري به خطر بيفتد. آن طور كه «محمدباقر صدوق» معاون سابق محيط زيست كشور هم مي گويد: «وضعيت شكار در اين منطقه روس ها را هم ترسانده است.» به گفته او همين كه پاي آخرين درناي سيبري به ايران مي رسد روس ها صدبار مي ميرند و زنده مي شوند تا «اميد» به سيبري برگردد. مي ترسند يك دامگاه دار يا شكارچي آن را شكار كند، شكمش را پركند و با خانواده نوش جان كند.
روس ها بيراه هم نمي گويند. الله قلي مي گويد كه كارشناسان روس چند درناي جوان را با اميد همراه كردند تا مسير سفر به ايران را ياد بگيرند و دوباره گروه جان بگيرد. اما وقتي به ايران رسيدند يا شكار شدند يا دچار مرگ هاي ديگري. به گفته او اميد منطقه را خوب مي شناسد، بنابراين براي پرواز آنقدر ارتفاع مي گيرد كه تير هيچ صيادي به گرد بالش نمي رسد. اما درناهاي كوچك غافل از شكارچي كه به كمين شان نشسته بر بلنداي دامگاه ها به رقص درآمدند و خيلي زود روياي پروازشان در سرزمين هاي شمالي ايران رنگ باخت تا باز هم پادشاه بماند و خودش. بي گروه و بي رفيق.

درنا سيبري را خوردم
شلوارك گلدار پوشيده است با موهايي نامرتب كوتاه شده. دمپايي به پا دارد و از ميان بوته هاي وحشي تمشك لخ لخ مي گذرد. چند گوني را دنبال خود مي كشد كه هرازگاهي يكي از آنها از دستش مي افتد. چند قدم جلو نرفته، لخ لخ كنندگان برمي گردد و برش مي دارد. مي گويد پارسال درناي سيبري را ديده و شكارش كرده و خورده است. مي گويم خورده اي!
مي گويد: «آره خورده ام.»- اما شكارش ممنوع است. - آدم كه نمي گذارد يك درناي سيبري از دستش در برود. - كجا ديدي؟ به منطقه اي ميان سرخرود و ازباران اشاره مي كند. دست اشاره اش از بالاي نيزارهايي كه در دست باد به رقص درآمده مي گذرد و درخت بلندي را نشانه مي رود: «روي آن درخت نشسته بود.» بعد از گوني هاي سفيد ريش شده را به دنبال خود مي كشد و لخ لخ كنار در ميان جمعي از درختان سبز گم مي شود.

ميداني به نام درنا
«
يدالله يزداني چراتي» آژانس دار است. اصالتش به تهران برمي گردد اما سال هاست كه در فريدونكنار كار مي كند. خوب به خاطر دارد كه درناها تا چند سال پيش 8-7 تا بودند اما بعد از چند سال پادشاه مي ماند و قلمرو اش. يزداني ميدان درنا را نشان مي دهد و مي گويد: «درنا براي فريدونكناري ها مقدس است.» غير از ميداني كه دو درناي سفيد بلند قامت را به تماشا گذاشته بسياري از مغازه ها، آژانس ها و... نام درنا را براي خود برگزيده اند، به اميد اين كه تك درناي سيبري عمرش دراز باد و باز هم به فريدونكنار بيايد. درناها بي حادثه تا 80 سال عمر مي كنند.

حادثه اي به وسعت پنج هزار كيلومتر
اميد براي رسيدن به ايران بايد 5 هزار كيلومتر خطر را به جان بخرد. اگر از بال هواپيماهايي كه در سطح پايين پرواز مي كنند، جان سالم به در ببرد؛كابل هاي بلند، پرواز آبي اش را خط نزنند، به تير شكارچي گرفتار نشود آن وقت به فريدونكنار مي رسد. زمستان امسال هم فريدونكنار منتظر ورود اوست. مردم اين شهر آگاه و ناآگاه از محيط زيست منطقه، اميد را دوست دارند. اميد اما خوب مي داند كه اگر پرندگان وحشي ديگر، در اين منطقه احساس آرامش نكنند فريدونكنار جايش نيست! و عطاي اولجاكله را به لقايش مي بخشد.

نويسنده: زهراكشوري، روزنامه ايران، شماره 5481 به تاريخ 16/7/1392، صفحه 11 (گزارش)

 

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۲۸
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 

تبلیغات سایت شما

Tablighat

نسخه قدیم سایت کناری ها

Hamayesh kenariha

همایش راهکارهای توسعه فریدونکنار

Azadi

کانون ترجمه آزادی

Mehr Vida

موسسه ترجمه مهر ویدا

Farmandari

فرمانداری فریدونکنار

انتخابات برتر

Mostadal

موسسه حقوقی و داوری بین المللی مستدل

Gam clinic

گام کلینیک

Basir news

پایگاه اطلاع رسانی بصیر

Ro beshadi

پایگاه خبری رو به شادی

shahrdari

شهرداری فریدونکنار

بندر فریدونکنار

موسسه آموزش عالی پردیسان

Elizeh

مجتمع ساحلی الیزه

Mohammadi club

باشگاه ورزشی محمدی

khazar nama

سایت خزر نما

Kanoon riazi

کانون ریاضی فریدونکنار

كليه حقوق این سایت محفوظ و متعلق است به کانون فریدونکناری های مهاجر ©1392-1388
www.kenariha.com
info@kenariha.com - shakerin2003@yahoo.com